پیاز داغ!

piad-daghتا حالا پیاز داغ درست کردید؟ من تا حالا این کارو نکردم. ولی خیلی وقت ها فرآیند تولیدش رو دیدم. شما هم حتما دیدید.
یک کار زمان بر و گریه آور برای تولید یک ذره پیاز داغ.

چند وقت پیش به توصیه یک پزشک کتاب آخرین سخنرانی رو خریدم. ( پیشنهاد من خوندن این کتاب قبل از کتاب سه شنبه ها با موری هست.)

در یکی از قسمت های کتاب رندی پاش می نویسه یک روز همسرم برای خرید میوه و سبزی من رو به سوپر مارکت فرستاد، برای صرفه جویی در وقت از کارت اعتباریم استفاده کردم ولی کار نکرد، برای دفعه دوم این کارو انجام دادم و دستگاه دو بار از حساب من وجه کسر کرد. من می تونستم ۱۵ دقیقه از زمانم رو برای پر کردن فرم و حذف خرید اشتباه از کارت اعتباریم صرف کنم، ولی دیدم ۱۵ دقیقه از زمان من ارزش بیشتری از چند دلار برام داره!

تا حالا فکر کردید که برای به دست آوردن یک سود کم بصورت مستقیم، ضرر غیر مستقیمی رو متحمل میشید؟ مثلا زمانی که هیچ لذتی ازش نمی برید، فقط برای اینکه هزینه کمتری رو صرف کنید. مثلا موقعی که با جدیت دارید برای چند هزار تومن با یک فروشنده چونه می زنید. دقیقا در همین زمان می تونید پول دربیارید، به دانش خودتون اضافه کنید و در حقیقت نوعی سرمایه گذاری داشته باشید یا کاری رو انجام بدید که واقعا ازش لذت می برید ( مثل در کنار خانواده یا دوستان بودن )

این قضیه مثل درست کردن پیاز داغ می مونه، شما می تونید یک ساعت از زمانتون رو برای درست کردن پیاز داغ صرف کنید، یا اون رو بخرید. در صورتی که با دقت حساب کنید میبینید که با خریدش در حقیقت شما سود کردید و البته فروشنده.

در زندگی ما ایرانی ها چندتا باگ فرهنگی و سنتی بزرگ وجود داره، مهم نیست یک خانواده ۲ نفر باشند یا ۲۰ نفر، مهم اینکه زمان مفید کاری یکنفر میشه درست کردن پیاز داغ برای بقیه.

دنیا داره به سمتی میره که هر چیزی تخصصی میشه، یک روزی میاد که درست کردن پیاز داغ میشه تخصص، لازم نیست همه اون کارو بلند باشند، همه می تونند اون رو تهیه کنند با هزینه ولی در نهایت با بهره وری اقتصادی بالاتر.

پس به نظرم بهتره چرخ رو دوباره اختراع نکنیم.

وقت شما محدود است، بنابرین آن را با زندگی کردن برای دیگران هدر ندهید. به دام تعصب نیفتید که نتیجه ی آن زندگی با افکار مردم است.نگذارید که همهمه ی عقاید دیگران، ندای درون شما را تحت الشعاع قرار دهد. ( استیو جابز )

10 دیدگاه برای «پیاز داغ!»

  1. کلیت ماجرا کاملاً درسته و منطقی ولی بعضی وقتا یک سری عوامل دیگه اجازه نمی‌ده این کار رو بکنی.

    مثلاً من پیتزا خیلی دوست دارم. مدتها دنبال یه پیتزا فروشی خوب بودم که واقعاً همون چیزی باشه که دوست دارم. درست کردن یه پیتزای حسابی برای من بیشتر از دو ساعت زمان می‌بره و مسلماً اگه این دو ساعت رو کار کنم با پولش احتمالاً مشکلی توی خرید بهترین پیتزا ندارم ولی وقتی بهترین پیتزایی که مد نظرت هست رو پیدا نکنی مجبوری که خودت دست به کار بشی. مخصوصاً توی کشور ما این موضوع بیشتر وجود داره چون کلاً کار تخصصی اینجا خیلی معنی نداره!

    شاید یه روزی برسه که به راحتی بتونی سفارش یه پیاز داغ تازه و خوشمزه رو بدی و بلافاصله دم در خونه تحویلش بگیری چون یک نفر ایده تحویل فوری پیازداغ تازه و خوشمزه رو پیاده کرده… اگر این اتفاق بیفته کاملاً درسته که دیگه احمقانه‌ست اگر کسی خودش پیاز داغ درست کنه.

  2. مخالفم! … زندگی پیچیده تر از اونی هست که فکر کنیم با این سطح از معادلات و مناسبات پیش پا افتاده میتوانیم درکش کنیم و به ارزش‌های آن پی ببریم… نقدی هم به آن متنی که از جابز گذاشتی دارم؛ اگر برای همدیگر ارزشی قائل نباشیم، پس زندگی اجتماعی چه معنی‌ای دارد! هیچ زنبور عسلی تمام دسترنج خودش را مصرف نمیکند، اما با این حال از تلاش دست نمیکشد …. این به معنی بردگی برای دیگران نیست …! توی دنیای opensource هم تا حدودی همین فرهنگ هست… « دیگران » همه چیز نیستند، اما مهم اند.
    راستی یک تعریف … قلمت هر روز داره بهتر میشه … ادامه بده ؛)

    1. به نظر من این یک قاعده و یکجور فرهنگه که می تونه زندگی اکثر آدم هارو شیرین تر کنه، مثل زندگی جمعی همون زنبورها یا مورچه ها. ملکه وظیفه مشخصی داره، مورچه کارگر وظیفه مشخصی و مورچه سرباز هم وظیفه مشخصی.
      و اتفاقا این مارو می بره به سمت اجتماعی شدن، چون ما نیازمون به تولیدات دیگران خیلی بیشتر از قبل شده و البته نیاز بقیه به تولیدات ما هم خیلی بیشتر از قبله.
      در مورد صحبت جابز هم من هم با بخشی از صحبتش موافق نیستم، ولی در حالت کلی به نظرم هر آدمی توی چندتا حصار گیر می کنه، یکی از اون ها سنت های حداقل غیر ضروری جامعه هست، به شخصه دوست ندارم توان فکری، مالی و جسمیم رو برای این سنت ها هدر بدم، وقتی می تونم ازشون استفاده بهتری بکنم.
      یک جورایی ما باید با هم زندگی کنیم، نه برای هم.
      از تعریفتون هم بسیار ممنون :)

  3. دنیا اگه همه نهایت بهره‌وری رو داشته باشند، جای بهتری می‌شه؟ بهترین دنیا می‌شه؟
    اصلا دنیای بهتر یعنی چی؟ و به چه هزینه‌ای؟
    شاید بشه گفت که فقر کمتر. ولی به چه قیمتی؟ یک ایده‌ای هست که یکی از دلایل شتاب بالای توسعه اقتصادی بعضی کشورها، دلیلش ثروت انباشته‌ی قبلش بوده که مثلا با کشتی از آمریکای تازه کشف شده آوردند یا با غارت نیروی انسانی عده‌ای و …
    پیاز داغ هم این طوریه. اونی که پیاز داغ درست می‌کنه، بهتر به چه معنایی براش هست؟ زندگی کردن به چه معنایی؟ آیا اون لذتی که اون می‌بره با آشپزی برای خانواده‌اش، بهترین نوع زندگی نیست؟ البته شاید بعضی‌ها بگن که اون نمی‌فهمه و جامعه این رو براش غالب کرده، ولی به هر حال داره لذت می‌بره.
    هی دنبال بهره وری بیشتر بودن، کار بهتر انجام دادن و … شاید باعث بشه که از «آن» زندگی‌مون لذت نبریم. اصلا برای چه زندگی می‌کنیم؟(:

  4. ۱پزشک چند وقت قبل مطلبی داشت در مورد الگوریتم‌های بهینه‌یابی که داره وارد رسانه‌ها و تلویزیون می‌شه. سریال‌هایی که با توجه به ذائقه مخاطب به پیش می‌رن و …
    یک نکته در مورد این جور بهینه‌ کردن‌ها اینه که بر پایه‌ی اطلاعات و متغیرهای موجود هست. مثلا میان و برپایه سعید فعلی فلان سریال‌ها و کتاب‌ها رو به من پیشنهاد می‌کنند. تو همچنین دنیایی دیگه شاید من سریال شرلوک بی‌بی‌سی که تا حالا تو جو ش نبودم رو نبینم و مثلا عاشق سریال‌های معمایی نشم، شاید که چون تا به حال کتاب‌های دن ‌براون رو نخونده بودم و تو جو این جور رمان‌ها نبودم، به من پیشنهاد نشه و هیچ‌وقت نخونمش.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code class="" title="" data-url=""> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong> <pre class="" title="" data-url=""> <span class="" title="" data-url="">