هیتلر ۲۰۱۴

من در آدم ها دو نوع تیپ شخصیتی متفاوت دیدم، یکسری انسان هایی که مثل کامپیوتر فکر می کنند و یکسری از کسایی که هنوز دارند ثابت می کنند که تا رسیدن کامپیوترها به انسان ها فاصله خیلی خیلی خیلی زیاده، شاید غیر ممکن.

دسته اول کسایی هستند که یکسری روتین رو خیلی خوب انجام می دهند، مثل کارمندی که صبح به صبح پشت صندوق بانک می شینه یا راننده تاکسی که هر روز صبح با ماشینش مسافرها رو جابجا می کنه، یا حتی برنامه نویسی که بدون هیچ نوآوری چیزی رو درست می کنه (این یکی مثل code generator عمل می کنه، بهش schema رو بده، واست model و … رو می سازه و اونهم به بهترین شکل ممکن)

adolf_hitler1

دسته دوم کسایی هستند که دوست دارند از خودشون خلاقیت نشون بدهند، دنبال ساختن آینده اند نه استفاده از اون، این آدم ها اگر بتونند در جایی خلاقیتشون رو نشون بدهند اینکارو می کنند و اگر هم نتونند خسته می شند و در نهایت دنبال یه استارت آپ می رند، حالا موفق و یا ناموفق! مهم اینکه ریسک می کنند و خیلی قابل پیش بینی نیستند.

به نظر می رسه مشاغل گروه اول همینطور در حال کم شدنه، مثلا قدیم تر ها همه چیز وابسته به کارگرها بود، ولی الان بیشتر صنایع تا جای ممکن از روبات ها استفاده می کنند ، چون روبات ها و کامپیوتر در انجام روتین ها از آدم ها فوق العاده بهترند.
حالا این دسته اگر نتونند خودشون رو به دسته دوم تبدیل کنند،کم کم باید منتظر دومین هیتلر زمان باشند که داره ظهور می کنه! هیتلر عصر نوین که رسالتش بازهم اصلاح نژادیه و حذف دسته اول وقتی چیزی بهتر کارشون رو بهتر انجام میده!

پ.ن:

فرض کنید راننده تاکسی وجود نداره، یکسری ربات هستند که اینکارو انجام می دهند، هیچ فروشنده ای وجود نداره ، هیچ رفتگری و …. به نظر می رسه این اتفاق داره میفته، یعنی فقط کسایی در دسته دوم می مونند که هنوز همون دسته نتونستند معادلش رو بسازند!

3 دیدگاه برای «هیتلر ۲۰۱۴»

  1. من هیچ وقت نمی‌تونم کارهای تکراری رو خوب انجام بدم. اگر توی کارم یه چیزی حتی قرار بشه دوبار تکرار بشه براش یه راه حل غیر تکراری پیدا می‌کنم (یه برنامه دیگه یا یه کامپوننت می‌نویسم) که بعضی وقتا بیشتر از حالتی که با دست انجامش می‌دادی طول می‌کشه. کسایی که باهاشون کار می‌کنم منو غیر قابل پیشبینی (نه بد قول) می‌دونن و همیشه نگران هستن که چند وقت دیگه به یه پلتفرم دیگه مهاجرت می‌کنم. هیچ وقت قرارداد پشتیبانی برای پروژه‌هایی که انجام دادم نبستم و کار رو به کسای دیگه انتقال دادم و …

    با این اوصاف فکرکنم جزو دسته دوم هستم. خیلی هم خوشحالم که جزو دسته دوم هستم و قدیما فکر می‌کردم که همه باید جزو‌ این دسته باشن. ولی الان واقعاً ایمان دارم که دسته اول هم به اندازه دسته دوم مهم و لازم هستند. نمی‌شه گفت که یکیشون از دیگری بهتره.

    اگر راننده تاکسی وجود نداشته باشه سیستم اتوماسیون و روباتهای تاکسی رانی وجود دارند. در این صورت باز یه سیستمی هست که توش یک سری کار تکراری وجود داره که برای دسته دوم خسته کننده‌ست.

    همین برنامه نویسی خودمون قرار بود وجود داشته باشه که کارهای تکراری رو از بین ببره و همه چیز توسط ماشین انجام بشه اما برنامه نویس‌های دسته اول وجود دارند و حتی برای خیلی از شرکت‌ها از برنامه‌نویس‌های دسته دوم مهمتر هستند. اگر همین دسته اولی‌ها وجود نداشتند احتمالاً هیچ کس از پروژه‌های من پشتیبانی نمی‌کرد و عمر نرم‌افزارهام بسیار کوتاه می‌شد.

    من با اینکه اصلاح نژادی صورت می‌گیره موافقم ولی هر دو دسته باقی می‌مونن و فقط مهارت‌ها ارتقا پیدا می‌کنن. مثلاً همون‌هایی که کارهای تکراری رو خوب انجام می‌دن باید بتون توی فیلد خودشون پیشرفت‌هایی داشته باشن. مثلاً تعداد بیشتری کار انجام بدن یا با ابزارهای پیچیده‌تری کار کنن.

  2. کاملاً درسته. این اتفاق داره می افته و خیلی هم خوبه، چرا که در عوض در حیه های تخصصی مثل توسعه ی تکنولوژی ها، مشاغل بیشتری ایجاد میشه و آدما هم باید یاد بگیرن تغییر کنن چون تغییر یکی از ویژگی های جهانه. البته همه اینا بستگی به ذهنیت آدما داره که تغییر رو سخت و طاقت فرسا بدونن یا آسون و دلپذیر…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code class="" title="" data-url=""> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong> <pre class="" title="" data-url=""> <span class="" title="" data-url="">