استارتاپ های فارسی مورد علاقه من

چند وقتیه می خوام مطلبی در مورد جوگیری در مورد استارتاپ و … بنویسم،ولی نوشتنش خیلی ترسانکه!چون احتمالا نظرم با بقیه افراد خیلی فرق داشته باشه ولی به هر حال این مطلب رو می نویسم.

به هر حال فعلا می خوام در مورد یکسری پروژه جالب فارسی که خودم خوشم اومد ازشون بنویسم.

  • پول پل
    پول پل یک جورایی نمونه فارسی kickstarter هست برای جمع آوری سرمایه اول انجام یه پروژه هنری.ایده جدید نیست،ولی جاش توی وب فارسی خیلی خالی بود.البته مسلما حالا حالا فرهنگ این قضیه جا نمی افته و  پروژه شکست بخوره،ولی برای فرهنگ سازی می تونه خیلی خوب باشه.
  • میز تحریر
    ایده کلاس آنلاینه،به نظرم چیز جالبی میاد و مسلما اگه یه روز قصد برگزاری کلاس رو داشتم ازش استفاده می کنم.البته مشکل سرعت اینترنت و … تو ایران احتمالا اذیتش کنه
  • ویکی دانشجو
    یه شبکه اجتماعی جالبه، مشکل اینکه داره تعداد شبکه های اجتماعی از تعداد آدم های عضوشون بیشتر میشه و این اصلا جالب نیست.همین الان هر کسی بجای یه Group توی فیس بوک میاد و یه شبکه اجتماعی درست می کنه.این ضعف کاره،من استفاده از یک App فیس بوک بود رو واسه این قضیه ترجیح می دم.
  • آتیس
    سیستم ابری برای داشتن یک وب سایت، به نظر جالب میاد

هیتلر ۲۰۱۴

من در آدم ها دو نوع تیپ شخصیتی متفاوت دیدم، یکسری انسان هایی که مثل کامپیوتر فکر می کنند و یکسری از کسایی که هنوز دارند ثابت می کنند که تا رسیدن کامپیوترها به انسان ها فاصله خیلی خیلی خیلی زیاده، شاید غیر ممکن.

دسته اول کسایی هستند که یکسری روتین رو خیلی خوب انجام می دهند، مثل کارمندی که صبح به صبح پشت صندوق بانک می شینه یا راننده تاکسی که هر روز صبح با ماشینش مسافرها رو جابجا می کنه، یا حتی برنامه نویسی که بدون هیچ نوآوری چیزی رو درست می کنه (این یکی مثل code generator عمل می کنه، بهش schema رو بده، واست model و … رو می سازه و اونهم به بهترین شکل ممکن)

adolf_hitler1

دسته دوم کسایی هستند که دوست دارند از خودشون خلاقیت نشون بدهند، دنبال ساختن آینده اند نه استفاده از اون، این آدم ها اگر بتونند در جایی خلاقیتشون رو نشون بدهند اینکارو می کنند و اگر هم نتونند خسته می شند و در نهایت دنبال یه استارت آپ می رند، حالا موفق و یا ناموفق! مهم اینکه ریسک می کنند و خیلی قابل پیش بینی نیستند.

به نظر می رسه مشاغل گروه اول همینطور در حال کم شدنه، مثلا قدیم تر ها همه چیز وابسته به کارگرها بود، ولی الان بیشتر صنایع تا جای ممکن از روبات ها استفاده می کنند ، چون روبات ها و کامپیوتر در انجام روتین ها از آدم ها فوق العاده بهترند.
حالا این دسته اگر نتونند خودشون رو به دسته دوم تبدیل کنند،کم کم باید منتظر دومین هیتلر زمان باشند که داره ظهور می کنه! هیتلر عصر نوین که رسالتش بازهم اصلاح نژادیه و حذف دسته اول وقتی چیزی بهتر کارشون رو بهتر انجام میده!

پ.ن:

فرض کنید راننده تاکسی وجود نداره، یکسری ربات هستند که اینکارو انجام می دهند، هیچ فروشنده ای وجود نداره ، هیچ رفتگری و …. به نظر می رسه این اتفاق داره میفته، یعنی فقط کسایی در دسته دوم می مونند که هنوز همون دسته نتونستند معادلش رو بسازند!

تجربیات دارکوب – بخش اول

جند روزی میشه که تصمیم گرفتم از تجربه های سال پیشم بنویسم، از تجربه های کاری در موضوع کامپیوتر.تجربه هایی که از شکست به دست آوردم .معمولا آدم ها از شکست هاشون نمی نویسند تا نشون بدند که ما خیلی خفنیم، ولی من چیزی هستم که هستم، مطمئنم همه آدم هایی که دارند این مطلب رو می خونند شکست های زیادی خوردن، پس حداقل از نوشتن شکست هام خجالت نمی کشم ، ولی احتمالا تکرارش برام خجالت آور باشه.همینطور از دلایلش می نویسم و از چیزهایی که باعثش شد.

fail

حدود یکسال و نیم پیش  با چندتا از دوستام تصمیم به ثبت یک شرکت کامپیوتری گرفتیم، ولی هنوز مشخص نبود که قراره چه اتفاقی بیفته، یعنی می گفتیم ماهم شرکت می زنیم جمله ای که از ابتدا اشتباه بود، هنوز نمی دونستیم که قراره توی اون شرکت چه کارهایی انجام بشه و این اولین اشتباهمون بود! همون روزها یکی گفت اول چاله رو بکن بعد فکر چاه کردنش باش، باید اول یک کاری رو شروع می کردیم و بعد شرکتی حول اون کار تشکیل می شد، اینکه اول شرکت ثبت شه و بعدش بگیم خوب، حالا قراره چی کار کنیم؟ ما دوست داشتیم که مستقل باشیم، یک کسب و کار مستقل که خودمون بالای سر خودمون باشیم، بهای آزادی به قیمت مسئولیت، چیزی که ارزشش رو داره ولی از راه درست!

وقتی شرکت رو شکل دادیم علاوه بر برنامه نویسی چندتا کار اجرایی کوچیک هم انجام داده بودیم، برگزاری همایش توی انجمن علمی دانشگاه! و خوب max کارمون هماهنگ کردن چند نفر بود، ولی همین چندتا کار کوچیک توهم مدیریت خوب داشتن رو به من یکی از دوستام داده بود.اولین بازی که با php یک سایت نوشتم فکر می کردم انتهای برنامه نویسی اینجاست، به نظر خودم خیلی خوب نوشته بودم، بعدتر ها با sql injection آشنا شدم و فهمیدم چقدر راحت اون سایت می یومده پایین، بعدش با MVC و …، اون موقع ها فهمیدم که هیچی بارم نبوده و تصمیم گرفتم توهم فهم عمیق  چیزی بهم دست نده، اشتباهیی که دوباره ولی در حوزه دیگه ای تکرارش کردم( البته چند بار دیگه هم توی خود کامپیوتر این اتفاق افتاد و باعث شد به شدت درگیر توهم شم و خیلی عقب بیفتم، حداقل از خودم).

مدیریت وقتی معنی پیدا می کنه که نیروی کاری وجود داشته باشه، نیروی کار هم وقتی هست که یا پولی در میون باشه یا توی اون استارت آپ سهام داشته باشه، این دومین اشتباه ما بود. مدیریت تهی! یعنی می خواستیم چیزی رو مدیریت کنیم که اصلا وجود نداشت، ما باید خودمون رو مدیریت می کردیم و این کارو نکردیم.این توهم با جو دادن خودمون به خودمون بیشتر میشد ، یعنی واقع بینی رو گذاشته بودیم کنار، یه جورایی انگار فقط سه چهار نفریم تو ایران که می تونیم کد بزنیم ، طراحی سایت می کنیم و طراحی UI و …! به نظرم انگیزه لازمه، مثل آدرنالین می مونه و می تونه خیلی بیشتر از توان آدم اونرو به حرکت بیاره، ولی بصورت موقتی و در طولانی مدت ضرر کامله!